سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
دنیا خانه‏اى است که از آن بگذرند ، نه جایى که در آن به سر برند ، و مردم در آن دو گونه‏اند : یکى آن که خود را فروخت و خویش را به تباهى انداخت ، و دیگرى که خود را خرید و آزاد ساخت . [نهج البلاغه]
گوکه در گذرزمان

 

به نام خدا .باسلام خدمت هم محلگی های عزیز .

کانالی در شبکه ی اجتماعی تلگرام به وجود آورده ام به نام "گوکه زاکون"شما هم محلگی های عزیز در صورت تمایل به عضو شدن در هرکجای ایران که هستید میتوانید شماره تلفن همراهتان ونام مبارکتان را به شماره 09357574089پیامک کنید تا شما را در گروه اد نمایم تا بیشتر در جریان اخبار روستای گوکه قرار بگیرید.با تشکر

 

 

هم محلگی های عزیز :این وبلاگ در دو صفحه پشت سر هم  تهیه گردیده است.درقسمت لیست یادداشت ها در بالای همین صفحه با مراجعه( به آرشیو یادداشت ها)  از مطالب آرشیو شده ی متنوع بازدید کنید.

مختصری در باره ی نگارنده:

رواق منظر چشم من آشیانه ی توست          کرم نما و فرود آ که خانه خانه ی توست

 شرح مختصری ازنگارنده ی وبلاگ:عبدالرضا (راشید)نوری

من در سال 1347 در قاضی محله ی گوکه متولد شدم .دوره ی اول ابتدایی را در مدرسه ی نصراله اباد(منبع آب کنونی)زیر نظر سپاه دانش آن زمان طی کردم.اولین سپاه دانش گوکه آقای عزیزی پور بودند که در زمان شان وبه همت او جاده ی گوکه به سیاهکل کشیده شد.همچنین او تئاتری به راه انداخته بود که حیاط آقای سهراب پسندر اجرا می گردید.وی نقش مهمی در آبادانی اولیه گوکه داشت.بعداز او آقای متین از تبریز بودندکه انسان بسیار وارسته ای بودندو درخانه ی آقای حسن فرهمندساکن بودند.من سال اول را به صورت مستمع آزاد در کلاس حضور یافتم .البته سپاه دانشی که درسال دوم  به ما درس می داد آقای جعفری بودو به علت تخریب مدرسه، ما در خانه ی خدا بیامرزسید مظفرنصیری درس می خواندیم .البته ایشان دو خانه داشت که یکی را به کلاس درس اختصاص داده بود.آقای جعفری در بین سال به علت تصادف ازبین رفتندوما مجبور شدیم بین سال به مدرسه ی کیاسرابرویم.خوب یادم هست اولین روزی که به کیاسرا رفتم خدا بیامرزآقای نادر ضابطی درس گرگ و گاو را به مااملا گفت وچون جا برای من روی میز ها نبود مرا روی صندلی خود نشاند تا جایی برایم مهیا کردند.مرحومحبیب اله حبیبی مدیرما بودند و شنیدن نام او ترس بر اندام ها می انداخت.هنگام امدن یا عبوراو همه بهصف می شدندتا براو سلام کنند.دوسنانی که با هم بالیدیم و رشدکردیم عبارت بودند از :کریم حسینی،احسان پورغلام ،مجیدوجاوید فلاح کریمی،فرهاد فلاح کریمی، بهرام(فرداد)پورغلام.بیشتر رفت و امد ما به پایین محله بود برای همین آشنایی من با خانواده های این محدوده بیشتر است.

زمین ورزشی          


از راست به چپ:رامین شکیبایی-بهرام پورغلام-کریم حسینی-راشید نوری در زمین گل کوچک سال1363

 (برای دیدن عکس ها در سایز بزرگ روی آن کلیک نمائید)

من و کریم حسینی در حیاط مسجد آقا سید نصرالله تابستان1364

 (برای دیدن عکس ها در سایز بزرگ روی آن کلیک نمائید)

 

ازراست به چپ:راشید نوری-مسعود فلاح کریمی-جاوید فلاح کریمی(برادران شهید علی فلاح کریمی)رودخانه پشت خانه مرحوم عطا پورغلام

 

 (برای دیدن عکس ها در سایز بزرگ روی آن کلیک نمائید)

 




 

نظرات شما عزیزان

 



 

+ جاوید فلاح کریمی گوکه 

برادر گرامی . جناب آقای راشید نوری
با سلام وآرزوی توفیق روز افزون از اینکه با درج اطلاعاتی ارزشمند در خصوص زادگاهمان روستای تاریخی و سر سبز گوکه ما را به اعوان کودکی برده تشکر وقدر دانی مینمایم . مخصوصا" از قرار دادن عکسی از دوران جوانی ما بازهم ممنون شما هستم . موفق باشید .

 


آقا جاوید سلام ،از این که که از وبلاگم بازدید کرده اید بسیار ممنونم.تشکر از لطف و مرحمت جنابعالی.ارادتمند.راشید94/3/24

 



 

+ هدیه حسینی گوکه 
بسیار عالی
خوندن راجب روستای پدریم خیلی برام لذت بخش و جالبه
سپاسگزار از اینکه زمان گذاشتید برای اینکار
پاینده باشید
پاسخ

با سلام خدمت خانم حسینی از نظرلطف شما بسیار ممنون هستم . شاد و پیروز باشید.

 


به نام نامی الله
سلام به همه مردمان خونگرم و مهمون نواز روستای تاریخی گوکه
من رضا میرزایی یکی از نوه های مرد بزرگ زندگیم مرحوم حجت الله ابراهیمی و پسر گلناز ابراهیمی هستم
من و مادرم خیلی خیلی از این بابت خرسندیم که تاریخچه وزیبایی های گوکه را در قالب یک وبلاگ به نمایش کشیده اید و
آرزو میکنم مردمان گوکه همیشه در آرامش و وفور نعمت در کنار کانون گرم خانواده باشند.
با تشکر فراوان از آقای راشد نوری
پاسخ

باسلام خدمت آقای رضا میرزایی ومادر گرامیتان از این که از وبلاگم بازدید کرده واظهار لطف نموده اید بسیارسپاسگذارم.درپناه ایزد منان باشید.


مجید پورغلام ( 0 ) دوشنبه 94/8/4 | 11:1 صبح                   

     با سلام خدمت جناب اقای نوری .
باتشکر از زحمات شما .امیدوارم همیشه زنده وپاینده باشید .
واقعا گوکه فراتر از زمان میباشد

 

سلام خدمت پسر دایی عزیزم آقا مجید .با تشکر از لطفتان.

همیشه شاد وسرزنده باشید.

 




 

+ مهرگان احمدی 
سلام راشید جان عالی بود موفق باشی
پاسخ

خدمت هم محلگی عزیزم جناب آقای مهرگان احمدی.از اظهار لطفتان بسیار ممنونم.شاد و سرافراز باشید.

 
+ رضا 
سلام
خیلی جالب بود مرسی
راستی تا یادم نرفته من یکی از دوست داران گوکه هستم
موفق باشید

+ ایرج ملکی گوکه فرزندغلام حسن 
روستای گوکه دیدنی بیشتری داشت بهرحال بد نبود منتظر برنامه وعکس بعدی شما هستم ممنون که یادی از گوکه کردی شماره موبایل من 09102695526
پاسخ

با تشکر از شما آقای ملکی ،در آینده سعی می کنم مطالب و عکس ها بیشتر شود.منتظر نظرات بعدی شما هستم.

+ حمید رضا عسگرپور 


سلام آقا راشید عزیز .

با راه اندازی این سایت خیلی کار خوبی کردی . باعث تداعی خاطرات قدیمی میشه امیدوارم همیشه این سایت و پشتیبانی کنی .

پاسخ

آقا حمید سلام ،از اظهار لطفتان بسیار ممنونم.فقط می توان گفت:اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شدباقی همه بی حاصلی و بی خبری بود

+ احسان پورغلام 
روزِ وصلِ دوستداران یاد باد یاد باد! آن روزگاران یاد باد!
کامم از تلخیِ غم چون زَهر گشت بانگ نوش باده خواران یاد باد
گرچه یاران فارغند از یاد من از من ایشان را هزاران یاد باد
این زمان در کس وفاداری نماند زان وفاداران و یاران یاد باد

آقا راشید کارِت درسته سالار باز ازین کارا بکن..
پاسخ

آقا احسان سلام .خیلی مخلصیم.

 



پوریا رفوسه 

سلام در خانواده های پایین محله اسم مرحوم علی رفوسه را هم وارد کنید لطفاً ..
 
پاسخ:با کمال میل این کار را خواهم کرد.


سایت متفاوت و زیبایی دارین خیلی خوشحال شدم دوباره به وبتون اومدم


واقعا سایتتون عالیه.

بدون نام
سلامممممممم.........خیلی ممنون از وب سایت خوبتون که فوق العاده عالیه....واقعا متشکرم....


بسیار عالی 

+ یاسر اسفندیاری    سلام بسیار عالی
خیلی متشکرم آقای اسفندیاری.



کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط عبدالرضا(راشید )نوری 94/9/27:: 12:0 صبح     |     () نظر

 

 

 

 

هوا باران واره نودان کنه داد

تی چشم خواب دره می دل فریاد

تو نشتی گرم جا شکم سیر خواب

تو اینه خواستی,موصحرامیان داد

+ معنی به فارسی

باران می بارد وصدای ناودان می آید

تو چشم هایم خواب الوده داری  ومن در دل بغض دارم

در جای گرمی هستی خمیازه میکشی وشکمت سیر خوابه

تو اینو میخواستی(خواب در جای گرم) ومن تخلیه بغض گلو در صحرا

 

 

معرفی گوکه

شاید برایتان جالب باشد تا معنی گوکه را بدانید یا این که وجه تسمیه ی گوکه چیست؟ در فرهنگ دهخدا که معتبر ترین فرهنگ لغت فارسی است درمورد گوکه چنین آمده است که عین عبارت درج می گردد.

گوکه

لغت نامه دهخدا

گوکه . [ ک َ / ک ِ ] (اِ) به معنی تکمه است و معرب آن قوقه است . (آنندراج ). گوی گریبان و تکمه . (برهان ). گوک . گو. گوی . (حاشیه برهان ). رجوع به گوک شود. || بمعنی گوساله باشد که بچه  گاو است . (برهان ). گوساله . (آنندراج ). || دانه هایی را نیز گویند سخت که در اعضای آدمی بهم میرسد و درد نمیکند و پخته نمی شود و آن را به فارسی اژخ و به عربی ثولول خوانند. (برهان ). رجوع به گوک و نیز فرهنگ آنندراج شود.

با توجه به مطالب بالا بر می آید که در قدیم در گوکه دگمه یا تکمه تولید می شده است که روستا به این نام معروف شده است.


ورودی گوکه

 (برای دیدن عکس ها در سایز بزرگ روی آن کلیک نمائید)

                                    گـــــــــــوکــــــــــــه در یگ نگاه

                                   شهرستان:لاهیجان

                                      بخش:مرکزی

                                    دهستان:لفمجان

                                      خانوار:222

                                     جمعیت:651نفر

به نام خدا

   گربنام حق گشایی دفتری       جزدراخلاص نشناسی دری        

با سلام وعرض ارادت محضر هم روستائیان عزیز،به وبلاگ روستا ی گوکه خوش آمدید این وبلاگ بیشتر جهت شناسایی ودرج پیشینه ی تاریخی و موفقیت های علمی و فرهنگی، ورزشی هنری روستای همیشه جاوید گوکه نوشته شده ، تا در اختیار علاقمندان قرار گیرد.حقیقتاً گاهی خاطره ای ، عکسی ، پیامی از زادگاه ما، روستای گوکه می تواند صیقل دهنده ی روح و روان خسته ی همه ی عزیزانی باشد که در - آمد و شد روزگار ، دلتنگ آن لحظه های نابند . در این راستا با مطالعه وبلاگ مذکور می توانید با تجدید خاطره، غبار خستگی را از تن های خسته بزدایید . دست های نیاز ما برای دریافت نظرات ، پیشنهادات ، انتقادات ، اشعار ، مطالب علمی ، تاریخی ، عکس و فیلم و ... بلند است. ما را یاری کنید تا انشاء ا... بتوانیم گامی مؤثر در راه شناخت تاریخ گذشتگانمان برداریم.  منتظر گلبرگ عنایت شما نسبت به ارسال مطالب شما بزرگواران هستیم .  با نظرات سازنده ی خود ما را بهره مند نگاه مهربان خود نمایید .(( یا علی مدد)) در ضمن کپی از تصاویر ومطالب وب بلامانع می باشد .                  

  •  
    •                      مدیر وبلاگ : عبدالرضا(راشید)نوری

          هم محلگی های عزیز در پایان همین صفحه در قسمت نظرات ،نظرتان را با نام خودتان درج نمایید.

            ایمیل من:    rashid.nouri@yahoo.com               rashid_nouri@mahmail.ir

مــــــــقــــــــــدمــــــــــه

عشق و علاقه و وابستگی هر فرد به زادگاهش یک امر فطری است .و همه به ان افتخار می کنند .هر کس زمانی که به زادگاهش وارد می شود حسی عجیب در او پدیدار می شود که قابل وصف نیست،اگر در بهترین جای دنیا باشد .این حس باعث شده که همه تعصبی عجیب به زادگاهشان داشته باشند.در این مجال کوشیده شده است تا زادگاهم معرقی پردد.گوکه یکی از قدیمی ترین وبزرگترین روستاها به شمار میرود که 5کیلو متری سیاهکل قرار گرفته است و دارای گستردگی زیادی است .گرچه در دهان شهرستان سیاهکل گرفته است اما ازنظر تقسیمات کشوری جزوشهرستان لاهیجان به شمارمی رود.این روستا از چندین بخش بالامحله(نصراله آباد+سفالک)،میان محله(قاضی محله)وپایین محله(مسجدور) و نیز قسمتی به نام نوبین تشکیل شده است.ازشمال به کیاسراو تازه آباد مرزیان،ازجنوب به مالده،ازشرق به لشکریان واز غرب به شیوا و شاه ده(اسلامده)منتهی است.گوکه روستایی گسترده است.به همین دلیل آوردن امکانات برای دولت بسیار هزینه بر است .

اشتغال مردم:

 شغل اصلی مردم این روستا کشاورزی(برنج کاری)است و مردم در کنار این شغل چندراس دام و نیز تعدادی مرغ و خروس برای مصارف خود نگهداری می نمایند.

گاو

 نگهداری دام برای فروش و استفاده از فرآورده های دامی

 (برای دیدن عکس ها در سایز بزرگ روی آن کلیک نمائید)


   

 نگهداری مرغ و خروس در روستا برای تامین نیازها

 

 (برای دیدن عکس ها در سایز بزرگ روی آن کلیک نمائید)

بعضی از مردم که حوصله و وقت بیشتری دارند غاز نگهداری می کنند.

 (برای دیدن عکس ها در سایز بزرگ روی آن کلیک نمائید)

 

 

 

برنج کاری ،کاری بسیار سخت و هزینه بر وبه شانش بستگی دارد .ازجمله نباریدن باران در زمان نامناسب ،آبیاری به موقع ،آفت نزدن برنج،جمع آوری و دروبه موفع وچندین وچند عامل دیگر.

 شالی کاری  

        صاف کردن مزرعه(بیجار)دمرده زدن برای نشا کاری

 

 (برای دیدن عکس ها در سایز بزرگ روی آن کلیک نمائید)

  برنج

     برنچ هنگام وجین کردن

 

 (برای دیدن عکس ها در سایز بزرگ روی آن کلیک نمائید)

 

            برنج هنگام به بار نشستن (وورز آمدن)     

 (برای دیدن عکس ها در سایز بزرگ روی آن کلیک نمائید)

 

     محل نگهداری برنج (تلنبار)    

 

 (برای دیدن عکس ها در سایز بزرگ روی آن کلیک نمائید)

طرزبه دست اوردن برنج درگذشته 

قبل از اینکه درگوکه و روستاهای اطراف  کارخانه برنج کوبی تاسیس شود مردم شلتوک را به وسیله " پادنگ "در گویش محلی "پاتنگ" به برنج سفید تبدیل می کردند. برای این کاردو روش وجود داشت .روش اول این بود که ابتدا برنج ها توسط وسیله ای به نام "جاکو"جوکوب به شلتوک یا در لفظ محلی به جو نبدیل می شد. و زن ها با وسیله ای به نام"رتاچو"که از نی ساخته می شد ،شلتوک های باقیمانده از روی کاه ها را پاک می کردند سپس جوها را در ظرفهایی گرد به نام "خاس"که از گل و پهن گاوها ساخته ودر کوره خشک می شد می ریختند و سپس خاس ها را بر روی هم روی ، روی چوب های موازی سوار می کردند و چند روز "کل چاله "را که پر از هیزم بود روشن نگه می داشتند و بدینوسیله جوها خشک می گردید.و سپس به پادنگ چاله می بردند تا سفید گردد.در روش دوم ابتدا برنج درز را دوتا دوتا، بر چوبی نوک تیز به نام "خرک چو" سوار می کردند سپس خرک چو ها را روی چوب های خرک که نزدیک سقف« آتش اتاق» به صورت موازی نصب بودند، آویزان می کردند تا به کمک آتش« بخاری کله   » به مدت 7 تا 10 روز خشک شوند. سپس برنج درزهای خشک شده را در اتاقکی به نام « پادنگ سر» که کف آن صاف و گل کار شده بود ، توسط جاکو زن ها و با ابزار چوبی کج به نام « جاکو»  (جو کوب ) به جو یا شلتوک تبدیل می کردندجو به دست آمده را کم کم در پادنگ چاله می ریختند و یک نفر که بر بالایپادنگ ایستاده بود، با زور پای خود پادنگ را بالا برده و شاخه های آهنی آنرا بر روی جو می کوبید و کم کم پوست از شلتوک جدا شده و به برنج سفید تبدیل می شد . در ضمن کار با پادنگ، یک نفر ( معمولا زن ) مواظب پادنگ چاله بود تا جوها را هم بزند یا جو بیرون چاله را در چاله بریزد   .گاهی شاخه های پادنگ بر پشت دست او فرود می آمد و در نتیجه ، برنج خونین و دست کارگر چلاق می شد   .


                                           ترسیم اجزای پادنگ

 

 (برای دیدن عکس ها در سایز بزرگ روی آن کلیک نمائید)

               بعد از کنار رفتن جاکو(جوکوب )برنج را در قدیم با خرمن کوب خرمن می کردند.کار خرمن برنج ممکن بود چند روز به طول بکشدوحدا قل سه نفر مشغول کار بودند.قسمتی از ساقه ی برنج که در دست گار گر بود ووارد خرمن کوب می شد با زیرورو شدن به (کلش)تبدیل می شدوبرای پوشاندن سقف خانه ها یا طویله(گاچی)وانبار برنج(تلنبار)بسته بندی می شد و قسمتی که ار انتهای دستگاه خارج می شد به نام (سراچین )بود که خوراک دام ها می شد.اما امروزه با آمدن کمباین و خرمن کوب های جدید کار خرمن کوبی به سرعت انجام می گیرد و حتی مردم در همان مزرعه برنج را خرمن می کنند و زحمت حمل آن را به تلنبار به خود نمی دهند.

   

  خرمن کوب قدیمی

 

 (برای دیدن عکس ها در سایز بزرگ روی آن کلیک نمائید)

 

                                               خرمن کوب جدید

 (برای دیدن عکس ها در سایز بزرگ روی آن کلیک نمائید)


 


مراحل سفید کردن برنج














اولین قدم پس از خرمن کردن حمل شلتوک(جو)به کارخانه است.

 (برای دیدن عکس ها در سایز بزرگ روی آن کلیک نمائید)

شلتوک ها پس از توزین در کارخانه انبار می شوند تا نوبت سفید کردن برسد.

 (برای دیدن عکس ها در سایز بزرگ روی آن کلیک نمائید)

سپس شلتوک ها وارد خشک کن می شوند تا خشک شوند.در تصویر بالا وپایین خشک کن پر وخالی مشاهده می شود.

 (برای دیدن عکس ها در سایز بزرگ روی آن کلیک نمائید)

شلتوک ها پس از خشک شدن از دریچه ای تعبیه شد بر روی خشک کن وارد حوضچه ای می شوند تا با نقاله به دستگاه کاه گیر وارد شود.

 (برای دیدن عکس ها در سایز بزرگ روی آن کلیک نمائید)

سپس شلتوک ها وارد دستگاهی به نام کاه گیر می شوند تا کاه ها گرفته شود.

 (برای دیدن عکس ها در سایز بزرگ روی آن کلیک نمائید)

شلتوک ها پس از رد شدن از کاه گیر  وارد دستگاهی به نام پوسته گیر (پوست کن )می شوند.در این دستگاه نصف پوسته ی شلتوک ها گرفته می شود.

 (برای دیدن عکس ها در سایز بزرگ روی آن کلیک نمائید)

شلتوک ها پس از پوسته گیر وارد دستگاه سفید کنند می شوند.دو تصویر بالا وپایین این دستگاه را نشان می دهند.

 (برای دیدن عکس ها در سایز بزرگ روی آن کلیک نمائید)

برنج های سفید شده سپس وارد چاله ی الک شده و توسط نقاله به داخل الک ریخته می شود .

 (برای دیدن عکس ها در سایز بزرگ روی آن کلیک نمائید)

برنج پس از الک شدن داخل گونی ها ریخته می شوند تا برای توزین آماده شوند.

 (برای دیدن عکس ها در سایز بزرگ روی آن کلیک نمائید)

توزین برنج ها در وزن های مختلف

 (برای دیدن عکس ها در سایز بزرگ روی آن کلیک نمائید)

سیوک وسیله ای برای بیرون کشیدن برنج از گونی بدون باز کردن سر گونی

در تصویر بالا وپایین دو نوع سیوک مشاهده می شود.

 (برای دیدن عکس ها در سایز بزرگ روی آن کلیک نمائید)


 



 

رسم جوکول چینی(جوکول ویگیری)درگوکه

به برنج سبز و نارس و معطری که رنگ آن به زردی متمایل است ، جوکول می گویند . جوکول را به مقدار کم می چینند و دود می دهند و خام می خورند . جوکول در واقع نوبرانه ی برنج است و هرچه تازه تر باشد ، نرم تر و خوش طعم تر است و هرچه بیش تر بماند ، سفت و خشک تر می شود . نوع برنج نیز در تردی و خوش طعمی جوکول نقش دارد . برنج های مرغوب از نوع صدری جوکول های نرم و خوش مزه و برنج های نا مرغوب از نوع چنپا ، جوکول سفت و سخت می دهند. برای اینکه جوکول سفت شده نرم شود ، کمی آب روی آن می پاشند و با پارچه ای روی آن را می پوشانند که بعد از ساعتی نرم و قابل خوردن می شود ، روزگاری چیدن جوکول رواج بسیار داشت و با مراسم ویژه ای همراه بود که به آن «جوکول گیری » می گفتند.

در گذشته جوکول به عنوان تحفه یا سوغات از ده به شهر و از طرف زارع ، به دوست یا آشنا یا عزیزی که در شهر بود ، هدیه داده می شد . بدین صورت که مقداری از آن را در دستمال ابریشمی میریختند و چهار گوش دستمال را می بستند و به سوغات می بردند سوغات گیرنده نیز قواره ای پارچه در همان دستمال قرار می داد و به زارع یا همسرش هدیه می داد.

 

 


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط عبدالرضا(راشید )نوری 94/6/21:: 11:9 صبح     |     () نظر

زندگی رویا نیست، زندگی زیباییست

می توان بر درختی تهی از بار، زدن پیوندی

می توان در دل این مزرعه ی خشک و تهی بذری ریخت

می توان از میان فاصله ها را برداشت

دل من با دل تو

هر دو بیزار از این فاصله هاست!

 

قبل از آمدن برق به روستا مردم روشنایی منازل خود را با وسایلی که در ذیل به آنها پرداخته ام تامین می کردند.این وسایل چندان نوری نداشتند و گاهی اوقات مایعاتی  مثل شیر که روی آن قرار می گرفت بسیار خطرناک بودند چون بچه های کوچک که کم هم نبودند به آن برخورد می کردندوگاهی اوقات سوختگیهای  شدیدی به وجود می امد.

چراغ مندو

چراغ موشی

چراغ لامپا(گرد سوز)

فانوس(چراغ دستی)

چراغ توری(زنبوری)به زبان محلی چراغ سیتکا

 



پائیز رنگارنگ در گوکه

عکس ها واقعی هستند.


 

 

 

 

 

 

 



 

نام محلی بعضی از حیوانات در گوکه


شکوف(قورباغه)در فصل بهار به وفور در گوکه یافت می شود.

وشب هنگام با آواز خواندن خود بعضی از مردم زا عاصی می کند.


راب (حلزون)که باعث اسیب رساندن به باغ های کشاورزان می شود.


شوکول (سنجاب)که به درخت گرودو وانگور آسیب می رساند.

دار شوکوفی(قورباغه ی درختی)

اردک


فیوره(جوجه تیغی)


تی تیل(سنجاقک)چند نمونه از سنجاقک ها


سرخه تی تیل(سنجاقک قرمز)

Image result for ?عکس مار آبی و کروف در گیلان?‎

(کول ریف در گویش محلی) که در فصل بهار فراوان است.

 

کول ریف چیست؟

کول ریف نوعی مار است   با فلسی سخت و رنگی سیاه تا قهوه روشن وبه اندازه نیم متر دیده شده  این مار بسیار بی ازار بوده ودارای نیش نمی باشد وحتی گاز نمیگیرد بدن سراسر فلس دارش  تحرکش را کم میکند این مار کر ولال است مردم محلی بر این با ورند اگر کسی به بالا درختی برود و درون لانه پرنده ای را ببیند کول ریف  ان پرنده و جوجه هایش را خواهد خورد این مار هم گیاه خوار است هم گوشت خوار در فصل بهار از سوراخش بیرون می اید و شروع به خوردن دانه های باقلی میکند  گاهی هم جوجه های خانگی را میخورد

در گذشته  نگارنده به یاد دارم به دلیل بی ازار بودن بیش از حد این مار یکی از اسباب های بازی بچه های روستایمان  بود! همان نسلی که  لاستیک بازی میکردند  مارمولک میگرفتند ان زمان هر بچه کوچکی با گرفتن دم این مار قدرت وشجاعت خود را در گرفتن مار!! به رخ دیگران میکشید .

thumb209-b8a84563b66183da1fd04726efd6a7d7

چوچار(سوسمار)در بهار به وفور یافت می شود.

شال (شغال)که در زندگی و فرهنگ مرد بسیار تاثیرگذار است .به نحوی که چندین داستان وضرب المثل در مورد این حیوان وجود دارد.

شال ترس مامد(شغال ترس محمد)

 

« شال ترس مامد »( محمد نامی که از شغال می ترسد )  دل شیر داشت ، به جای یک زن دو زن داشت ، هر دو قوی هیکل ، بلند بالا و پر صولت . با این همه شال ترس محمد از شغال می ترسید . تا شغال را می دید دست و پایش را گم می کرد و به تته پته می افتاد و پیش از آن که شغال مرغ یا خروسی را بگیرد خودش به لانه مرغ ها می رفت و یک مرغ یا خروس می گرفت و به شغال می داد .زن ها از این که هر شب یکی از مرغ ها یا خروس ها کم می شود ناراحت بودند تا اینکه بالاخره کشیک گذاشتند ببینند چه حیوانی می آید آن ها را می خورد  که می بینند ای عجب شال ترس محمد خودش این کار را می کند . دوتایی می افتند به جان شوهرشان و حسابی او را می زنند و می گویند : ترسوی بی عرضه حق نداری دیگر پا توی این خانه بگذاری و بیرونش می کنند .شال ترس محمد بیچاره ، تنها و بی کس راه می افتد اما قبل از این که حرکت کند یک تفنگ و یک تبر و یک « ویریس » ( طنابی که از ساقه لی نوعی گیاه آبزی می بافند )   هم بر می دارد . می رود و می رود تا به جنگلی می رسد . نوری او را به طرف خود می کشد جلو می رود می بیند کلبه ای است می گوید بادا باد امشب را این جا می مانم تا صبح چه پیش آید . سلامی می کند و وارد می شود اما به جای آدمیزاد سه غول می بیند که کنار هم نشسته اند و دارند شام می خورند . 

غول بزرگ می گوید : به به عجب لقمه ای سر سفره ما آمده . شال ترس محمد می گوید » من لقمه هستم یا شما . سه شرط با شما می گذارم اگر شما بردید مرا بخورید اگر من بردم هرسه تای شما را می خورم . غول ها قبول می کنند . شال ترس محمد رو به یکی از غول ها می کند و می گوید من کنار دیوارمی مانم تو با تمام قدرت به من مشت بزن . غول با تمام قدرت مشتی حواله او  می کند ، اما شال ترس محمد خود را کنار می کشد و دست غول محکم به دیوار می خورد و فغانش به آسمان می رود . نوبت غول می رسد که کنار دیوار بماند شال ترس محمد با تبر محکم به شانه او می زند باز فغان غول به آسمان می رود و می گوید عجب مشتی داری . شال ترس محمد می گوید حالا کجایش را دیدی این مشت من نبود « کچله انگشت » ( انگشت کوچک ) من بود .شال ترس محمد شرط دوم را پیش می کشد و می گوید بیا هریک موهای بدنمان را اندازه بگیریم  مال هر کس درازتر بود آن برنده است . غول ها قبول می کنند و هریک تار مویی از بدنشان را که فکر می کردند بلندتر است کشیدند . سه تا با هم شد سه ذرع . شال ترس محمد دست برد و « ویریس » را در آورد به تنهایی شد هفت ذرع ومسابقه را برد .یکی از غول ها گفت این بار شرط را ما می گذاریم . شال ترس محمد گفت عیبی ندارد غول گفت هر یک تیری در می کنیم هر کدام صدای بلندتری داشت آن برنده است . شال ترس محمد قبول کرد . غول بزرگ خم شد و یک تیری در کرد که صدای مهیبی در اطاق پیچید ، بلافاصله شال ترس محمد خم شد و تیری از تفنگ خالی کرد که هم صدایش بلندتر بود هم آتش به همراه داشت .غول ها یک دیگر را نگاه کردند و هرسه قبول کردند که شال ترس محمد برنده است و به قدرت او ایمان آوردند . از ترس پذیرایی مفصل و شاهانه ای از او کردند . برایش رختخواب پهن کردند ودست به سینه پشت اطاق او ایستادند. شال ترس محمد فکر کرد با این همه اگر احتیاط کند بهتر است . از رختخواب بیرون آمد و تنه درختی را به جای خود گذاشت و خودش رفت با رف نشست . از قضا نیمه شب غول ها آمدند و به جان رختخواب افتادند و به قصد کشت اینقدر زدند و زدند که عرق کردند .صبح شد شال ترس محمد آمد بیرون و بدنش را خاراند . غول ها پرسیدند چرا خودت را می خارانی ؟ گفت دیشب چندتا « سوبول » ( کک ، حشره معروف )   مزاحم مرا گزیدند بدنم کمی می خارد . غول ها با خود گفتند این همه کتکش زدیم تازه می گوید چند تا سوبول مرا گزیده اند .شال ترس محمد گفت خوب حالا برویم سر قرارمان . دیوها پرسیدند قرارمان چه بود ؟ شال ترس محمد گفت باید شما را بخورم . غول ها آه و ناله می کنند و می گویند ما هرچه گنج داریم به تو می دهیم ما را نخور .شال ترس محمد قبول می کند . هر یک از غول ها یک کیسه پر طلا بر می دارد و جلوی او می گذارد . شال ترس محمد می گوید تو حمال صدا بزنید این ها را تا خانه ام بیاورند . غول بزرگ به دو غول دیگر دستور می دهد کیسه ها را ببرند . شال ترس محمد در جلو و آن ها از پشتش می روند  تا به خانه می رسند .شال ترس محمد از ترس زن ها یش زودتر به خانه می رود و آرام به آن ها حالی می کند که داستان از چه قرار است . بعد به آن ها یاد می دهد که من غول ها را داخل اطاق می آورم . شما بروید کیسه ها را خالی کنید و به جایش  «کلوش » ( کاه برنج )  پر کنید . من سر شما داد می کشم کیسه ها را خالی کردید ؟ شما بگویید نه الان می بریم و کیسه های کلوش را با یک انگشت بگیرید ببرید خالی کنید . زن ها از شجاعت شال ترس محمد خوششان می آید و چشم چشم می گویند . 

شال ترس محمد می آید و رو به غول ها می کند و می گوید می خواستم شما را مرخص کنم ولی زن هایم می گویند خوب نیست باید به حمال ها چای بدهیم . چای حاضر می شود . شال ترس محمد توی استکان غول ها فلفل میریزد و توی استکان خودش شکر و فورا سر می کشد و می خورد . دیوها هم چنین می کنند و به آخ و واخ و سرفه می افتند و در دل به قدرت شال ترس محمد غبطه می خورند .شال ترس محمد سر زنهایش داد می کشد کیسه ها را خالی کردید یا نه ؟ زن ها می گویند نه الان خالی می کنیم و بعد کیسه های پر از کلوش را با یک دست و به سرعت می آورند و از کنار غول ها رد می شوند وپشت خانه خالی می کنند و کیسه خالی شده را به غول ها می دهند .غول ها با خود می گویند کسه های به آن سنگینی را مردیم تا این جا کشیدیم زن های شال ترس محمد عجب پهلوانی هستند . ممکن است همین حالا به جان ما بیافتند و ما را بخورند . این بود که هرچه زودتر پا شدند خداحافظی کردند و رفتند .هنوز خیلی دور نشده بودند که شغال به آن ها برخورد وقتی ماجرا را از دهان غول ها شنید گفت : شال ترس محمد غلط کرده این بلا را سر شما آورده است بیایید برویم ببینید چه طور از من می ترسد . اما شغال « رز داری » ( درخت انگور که در گیلان پیچنده و بالا رونده است )  می گیرد وبه زور یک سر آن را گردن خود می اندازد و سر دیگر آن را به کمر غول ها می اندازد . خودش جلو ، غول ها عقب به طرف خانه شال ترس محمد حرکت می کنند .شال ترس محمد از بالا « تلار » ( ایوان بالای خانه روستایی )   خانه اش می بیند شغال داردمی آید و غول ها هم دنبالش . چاره ای می اندیشد ؛ از ترس همان جا نشسته با صدای لرزانی می گوید آقا شغال تو که پارسال سه تا قربانی  آوردی چطور امسال دو قربانی آوردی ؟غول هاتا این حرف را شنیدند از ترس جان ، هر کدام به سمتی فرار کردند « رز دار » به گردن شغال گره خورد و جدا شد و شغال بیچاره در دم جان سپرد .

شال ترس محمد هم از دست او راحت شد.


برخی از ضرب المثلها و باورداشتهای عامیانه گیلکی که در آنها واژه شال به چشم می خورد به قرار زیر است:
سگ گو بدو شال گو بیگیر.کنایه از این که ادمی دورو هست وصادق نیست.

شال تره بخوره.این سخن در مورد بچه های شیرین زبان و قشنگ وتو دل برو گفته می شود.

جایی کِه شیر بِیسی شال چکاره ؟ … یعنی جایی که شیر هست شغال چه کاره است؛کنایه به اینکه تا بزرگتر هست کوچکتر چه کاره است.

سگ و شال میون آشتی بوبو.
یعنی میان سگ و شغال آشتی شده است؛ کنایه به اینکه میان دو طرف که قهر بودنند آشتی شده است.
شال مار عروسی.

عروسی مادر شغال است.
هنگامی که هوا هم آفتابی و هم بارانی ست و در آسمان رنگین کمان پدید می آید، این زبانزد گیلکی را بکار می برند.
معادل فارسی برای این ضرب المثل گیلکی به ذهنم متبادر نمی گردد

بمرده شال چو زنه (شغال مرده را چوب میزند)

تا سگ خراب نداره، شال، مرغانا نیگیره.کنایه از آدمی که خودش مشکل دارد و گناه را به گردن دیگری می اندازد.

همچنین شال در نسبت با عناوین بسیاری از مکانهای جغرافیایی در گیلان به چشم می خورد که گواه مانوس بودن مردمان این خطه با این جانور است

نویسنده حدودالعالم از شهری به نام “شال” در گیلان سخن به زبان می راند که به تعبیر وی دارای منبر و بازار بود ( حدود العالم، به کوشش منوچهر ستوده، 150: 1340)

به نوشته مرحوم جهانگیر سرتیپ پور: ((آبادی های متعددی در گیلان است با واژه شال و شل که نامشان در فلات مجاور گیلان (قزوین) هم باقی مانده است: (( شال ده )) در لاهیجان، ((شال کا)) از تولم صومعه سرا، ((شال کو)) محله ای در قسمت شمال خاوری شهر رشت، ((شال که)) از شاندرمن ماسال، ((شال ما)) از شفت، ((شال ما)) از ماسال باید دانست واژه های کا، که، مان و ما(که مخفف مان است) افاده معنی خانه و خانمان می کند و در گویش تالشی، واژه کا با مفهوم خانه هنوز متداول است شال مان = شال کا = خانه شال که ظاهرا نام قبیله ای بوده است))(سرتیپ پور، جهانگیر، ریشه یابی واژه های گیلکی و وجه تسمیه شهرها و روستاهای گیلان ص185) و نیز می توان از دهستان دهشال (ده + شال) در حوالی آستانه اشرفیه و همینطور روستای دیوشل (دیو + شال) در حومه لنگرود نام برد.
همچنین شغال در افسانه های عامیانه مردمان گیلک نیز بازتاب شایان توجهی داشته است .یکی از معروفتری این افسانه ها افسانه "شال ترس مأمد »(محمّد نامی که از شغال می ترسد) است که در کتاب ((افسانه های گیلان)) ،نوشته محمد تقی پور احمد جکتاجی
آمده که داستانش را در بالا خوانده اید.

 



کولوش کن(مرغ جوحه دار)عکس بالا وپایین




دوشیدن شیر گاو توسط زن های روستایی.

قدیما  تو ده ما حصار وحریم خصوصی نبودولی چشم کسی هرزه نبود.پای ما پیش بابا ومامان داراز نمی کردیم وپشت پا زدن هم نبود .اون روزها حرفی توی دلها نبود که هیچ ،حرفی هم پشت سرکسی نبود .




پختن رب انار (انار ترشی)یاگوجه سبز (خال ترشی)

قدیما اگر نان وتخم مرغ تموم می شد راحت می پریدیم درب همسایه را می زدیم کلی باهاش درد دل می کردیم ،این روزها اگه همزمان درب واحد همسایه باز بشه بر می گردیم تا مجبور نشیم باهاش سلام علیک کنیم .اون موقع از هر فرصتی استفاده می کردیم تا با فامیل ارتباط داشته باشیم این روزها با بهترین دستگاه رسانه ای هم ارتباط نداریم .قدیما یه پنج شنبه وجمعه بود خونه پدر بزرگ به همه فک وفامیل .... این روزهاپر از تعطیلی ولی کو پدر بزرگ .کو اون خونه.



حمام کردن بچه ها در قدیم 

خوش به حال آن روزها الان شاید همه ی ما پول داریم ،خونه داریم ماشین داریم ،استخر وسونا وجکوزی داریم .هر چه بخوایم می خریم ،ولی من فکر می کنم یه چیزی کم داریم بله دوستان (آن روزها را کم داریم ).



میزرا قاسمی را که به وجود آورد؟

میرزا قاسمی را میرزا قاسم خان والی سابق گیلان به وجود اورد که بعد ها به نامش معروف گردید.وی که ذوق آشپزی داشت در سال 1239خورشیدی یعنی صدو پنجاه وپنج سال پیش برای اولین بار این نوع خورشت خوشمزه را با استفاده از بادمجان و سیر وتخم مرغ ابداع کرد.

 



 

خالی دشکن (له کردن گوجه سبز)

مگه میشه گوکه ای باشی و از خالی دشکنی بگذری ؟خالی ،دلار ، نمکار.بفرمایید نوش جانتان.



کندوج ؛ معماری بومی شمال در معرض فراموشی

"کَندوج"  که با نامهای دیگر محلی کوندوج، کوندیج، کوروج، کوتی و کوتامدر نقاط مختلف گیلان و غرب مازندران از آن نام برده می‌ شود و...

 

"کندوج ها" نمونه ای از معماری بومی ایرانی در منطقه شمال کشور هستند که در معرض فراموشی قرار دارند.

"کندوج" اتاقکی چوبی با ابعاد سه در چهارمتر مربع و ارتفاع دو متر که در استانهای شمالی کشور به عنوان انبار برنج کاربرد داشته است، این اتاقک های چوبی را روی پایه های بلند به ارتفاع یک تا یک و نیم  متر می ساختند تا موش ها به درون آن راه نیابند.

این روزها دیگر روستاییان از کندوج برای ذخیره سازی برنج استفاده نمی کنند و کندوج ها نمونه ای از معماری بومی ایران هستند که بدون استفاده مانده اند و در معرض تخریب و نابودی قرار دارند.

"کندوج ها" ارزش تاریخی دارند؟


با وجود اینکه "کندوج ها" ارزش تاریخی دارند، هیچ اقدامی برای نگهداری از این بناهای ارزشمند به عمل نیاورده و بسیاری از کندوج ها در طول سال های اخیر تخریب شده اند.

"کَندوج" واژه‌ ای گیلکی که با نامهای دیگر محلی کوندوج، کوندیج، کوروج، کوتی و کوتامدر نقاط مختلف گیلان و غرب مازندران از آن نام برده می‌ شود و سازه ‌ایست که شالیکاران شمالی از آن برای نگهداری و انبار کردن ساقه ‌های شالی استفاده می ‌کردند.

سکوی چهارگوش کندوج، مربعی شکل و به طول و عرض سه تا چهار و نیم متر به ارتفاع یک و نیم متر فقط از یکسو باریکه راهی برای ورود دارد، پهنای این سکو نسبتا زیاد است و از چهار گوشه آن، چهار ستون مخروطی به ارتفاع دوونیم  متر بالا می ‌رود. بر روی این ستون‌ها که از گل خام و رسی است، چهار قطعه از تنه درخت که به صورت منشور بسیار قطور تراش داده شده، کار گذاشته می ‌شود و واشان ‌های قطور چهار سویه ساختمان بر روی این منشورها استوار شده، بر روی آنها چوب ‌های قطور میخ می ‌کنند تا خوشه ‌ها را بتوانند روی آنها انبار کنند.

بام  کندوج ها به شکل منشور کله قندی است 


بام این بنا هم که از گیاه مخصوصی به نام "لی" پوشیده شده به شکل منشور کله قندی است، بیشتر پوشش سقف کندوج را کلوش ساقه برنج، گالی نوعی گیاه مردابی و به ندرت لت پوش، تخته تبر تراش خورده و نیز امروزه سقف کندوج را از شیروانی حلب می ‌سازند، برای رفتن به بام فقط از نردبان استفاده می‌ شود، از کف کندوج نیز برای دانه کردن خوشه ‌ها بهره وری می‌ شود.

در بالای بام پوشالی و مخروطی شکل کندوج، گمج (نوعی ظرف لعابی از جنس خاک رس) را وارونه می ‌گذارند و بدین وسیله مانع ورود آب باران از انتهای سقف به داخل کندوج می ‌شوند.

از مهمترین مزایایی کندوج بالاتر بودن آن از سطح زمین است که باعث می شود، آب باران یا طغیان رودخانه و رطوبت زمین به محصول برنج آسیبی وارد نسازد و باعث فاسد شدن برنج نگردد و از سوی دیگر از نفوذ حیوانات موذی به خصوص موش به داخل انبار برنج پیشگیری می کند.

عدم نفوذ حیوانات موذی و رطوبت به داخل انبار برنج


همچنین از ویژگی‌ های بارز معماری بومی در ساخت کندوج این است که بنای آن را به گونه ‌ای می‌ سازند تا کندوج ‌ها از پائین تا بالا و در میانه هواکشی برای جریان هوا تعبیه می ‌شود که سبب خشک کردن برنج می شود، بنا به تجربیات و شنیدارها اگر شلتوک برنج در کندوج بماند، پخت و طعم جالبی خواهد داشت.

برای کشیدن برنج به کندوج از چوب دو شاخه شبیه دوخاله یا چنگک که به شکل عدد هفت است، استفاده می ‌شود که یک سرش وصل بر طناب است و سر دیگر را برنج دَرز فرو می ‌کنند و از زمین به بالای کندوج می ‌کشند.


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط عبدالرضا(راشید )نوری 93/10/19:: 4:44 عصر     |     () نظر

این وسیله در گذشته برای آموزش راه رفتن در کودکان نو پا استفاده می شد . بچه نو پا که تازه شروع به راه رفتن میکرد از این وسیله که به زبان محلی پاموجه گفته می شد تکیه می کرد ،و با کمک  دو دستش قسمت بالای آنرا می گرفت و به سمت جلو هول میداد و خودش باهاش حرکت می کرد،مادر هم از پشت سرش می رفت و هواش  رو داشت تا طفل نیفته .تا زمانی که طفل نو پا کاملا راه رفتن را یاد می گرفت از این وسیله استفاده میشد .

البته این وسیله نیز خطراتی  به همراه خود داشت چون موقع حرکت  تند تر از بچه حرکت میکرد  و چون کلاچ نداشت و باید همیشه یکی دور و بر مواظب می بود.

چان یاچون-وسیله ای بود که دو طرفآن دو گره بود ودو زنبیل در دو طرف آن آویزان بود و در قدیم تخم مرغ یا مرغ وخروس یا وسایل خوراکی را داخل آن می ریختند.شخصی که آن را حمل می کرد به چانکش معروف بود.بعضی از افراد هم برای حمل دسته های برنج از آن استفاده می کردند.

Image result for ?ابزار های قدیمی درگیلان?‎

گوشت کوب با ساطور--از این وسیله برای خرد کردن سبزی ویاچیزهای دیگر استفاده می کردند.


Image result for ?ابزار های قدیمی درگیلان?‎

چکمه

وسیله ای پر استفاده در روستا

https://encrypted-tbn1.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcTPbQx4sXhFoMb9YJL1AN1NIIWkDflxGJ4h64pYgS8mTY7idiDXCg

آسیاب--آسیو در زبان محلی

از این وسیله برای آرد کردن گندم یا برنج استفاده می شد.برنج یا گدم را داخل سوراخ مرکز می رختند و دسته آسیاب را به حرکت در می آوردند وآرد از دور وبر آسیاب به پایین می ریخت.

Image result for ?ابزار های قدیمی درگیلان?‎

قندلاک

وسیله ای بود که با قند شکن قند را داخل آن خرد می کردند.وقتی قند لاک پر می شد قند ها را تخلیه می کردندو داخل شیشه یا ظرف دیگری می ریختند.

Image result for ?ابزار های قدیمی درگیلان?‎

نقاره خانه

در شبها ی جمعه مردم به متولی مسجد پول می دادند تا برای آنها نقاره بزند.


           یادش به خیر



 


قدیما کامپیوتر وتبلت وموبایل وپلی استیشن و...نبود.اما بازی با وسیله های دست ساز چه صفایی داشت.

 



 

 

اصطلاحات پر کاربرد در گوکه

آموتن = تربیت کردن

اهه = آهان

ایسان = وایستادن

ازازیل = شیطان ، نا آرام

اجیک = کرمهای ریز

اوشتر = آنطرفتر

اویتا = اون یکی

یوارکی = به یکباره

هلنگ = پشت پا

اویسی = هوو

ایاز = شبنم

ایشه = از کلمات اکراه و نفرت

بیشتو = بشنو، گوش کن

بیجار = مزرعه برنج

بیجارکله = محل کشت برنج

بیجارمرز = مرز و حد بجار

برنج بینی = درو برنج

فچمسه = خمیده

بلگ = برگ

بینیشته دختر = دختر در خانه مانده ، دختر ترشیده

پیلّه = بزرگ

پاچ = کوتاه قد

پاماله = ردپا

پرکش = لرزش

پساپسه = عقب عقب

پلا = پلو

پله خور = تحت تکفل

پله دهی = اطعام

بپیسته= گندیده

پیچی = گربه

پیسخالی = اندک

نومانسه= تمام شد

توم بجار = خزانه نشای برنج

توشک = هسته

توشکا تودی= هسته رو بنداز دور

تاشتن = تراشیدن

تاکودن = تا کردن

تودان = پرتاب کردن

توت کله = باغ توت

تیان = دیگ مسی

جُر = بالا

جاجیگا = جای خواب

جهندم = جهنم

جیگادان = پنهان کردن

جیویشتن = در رفتن بی سر و صدا

چوچار = سوسمار

چوم براه = منتظر

خاش = استخوان

خاش والیس = چاپلوس

خون دیمیر = خون مردگی

دست کلا = دست زدن

داز = داس

دسکول = هل دادن

دیم  = سروصورت

رافا = منتظر

زنمار = مادر زن

زواله = سر ظهر

سرجور = سربالا

سرجیر = سرپایین

سگجان = سخت جان

سولاخ = سوراخ

سیا کلاچ = کلاغ سیاه

شیت = لوس-کشک

شاتا = ساده لوح

وگرد = برگرد

فاکش = بکش

تودن = دور انداختن

فیلفیل = فلفل

فچمسن = دولا شدن

هدا هگیر = بده بستان

فو ووردن = بلعیدن

قابدان = کتری

قوبیل = قبول

گاجیمه = گاو آهن

کخ = کف

کتن = افتادن

کمربجور = بالاتنه

کمربیجیر = پایین تنه

کمری = کسی که از ناحیه کمر دچار مشکل است

کوناکون = عقب عقب

کون بکون = پشت سر هم

کونوس = ازگیل

گرمالت = فلفل

گولی = گلو

میلون = مار

لافند = ریسمان

لس = شل

مارمرد = شوهر مادر

مچه = چانه

مرد برار = برادر شوهر

مرد خواخور = خواهر شوهر

مرغانه = تخم مرغ

میق = میخ

واز = پرش

ورزا = گاو نر

وینجی = سقز

ویشتر = بیشتر

هسا = همین الان

یاد گیتن = یاد گرفتن

بماسته =ورم کرده

لیشه =گاو ماده جوان

بز قوطی=کوچک-بی عقل

فترکسن=حمله کردن

دسکلا=کف زدن

جول=صورت

می واسی=به خاطرمن

خوری=می خوری

گاز=دندان

کل چاله=چاله ی آتش کردن هیزم

ساغوزای= توله سگ

آمارم=دارم می آیم

پامدور=گوجه فرنگی

خالی=گوجه سبز

سرخ خالی=گوجه قرمز

بترک =بخور یا حرف بزن(توهین یا عصبانیت)

تره حالی=حالیت می شود

باد انگیس=دارای عیب و ایراد

بشیم=برویم

چوبلوس خیار=خیار ترش و زرد شده

بگز=سوزاننده

پیتونک=نعناع

وشتا=گرسنه

داره-وسیله مخصوص درو برنج

گاره=گهواره

نانی=ننو بچه

هیشتک=خام -نپخته

صاره=صحرا-حیاط خانه

کیش خال=جاروی درست شده از شمشاد

کیش=درخت شمشاد

داره=وسیله درو برنج

گاچی=طویله

بلته=دروازه

روخونه=رودخانه

دوخون=صدا بزن

دوستن=بستن

لیشه=گاوماده ی جوان

کراموج=گاونر جوان

ورزه=گاونر کهنسال

منده=کوساله

زیه=اولین شیر گاو(آغوز)

پتن=پختن

اشکل=ساقه ی برنج بریده شده

وورزاکی=برنجی که بعد از یک بار درو به وجود آید

ولماشک=کرم خورده (عیب دار)

سردی=نردبان

گرزنه=گیاه گزنه

کرف=گیاه سرخس

شوند=نوعی گیاه

دگلی=برای کس کار کارکردن تا او نیز برایت کار کند

آزاد دار=درخت آزاد

 



یک افسانه ی زیبا در مورد او لاکو(لاک پشت)

کی افسانه ی زیبا در باره ی آو لاکو 

در افسانه های گیلکی راجع به لاک پشت آمده است که لاک پشت دختر جوان وزیبایی بوده ودر دهی زندگی می کرد .روزی در یک هوای خوب وآفتابی در حیاط خانه شان توی تشت (لگن)مشغول شستن خودش بوده که ناگهان  متوجه میشود غریبه ای دارد یواشکی به او نگاه میکند..اوازشرم وازترس نگاه غریبه آب تشت را خالی می کند وتشت خالی را روی سرش می گذارد ودر همان حال از خدا می خواهدکه دیگر نگذارد چشم هیچ غریبه ای به او بیفتد.خدا وند آن تشت را به لاکی تبدیل می کندو به پشتش می چسباند وقیافه اش را عوض می کند واز آن زمان به بعد لاک پست به وجود می آید.

 




کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط عبدالرضا(راشید )نوری 93/10/19:: 4:43 عصر     |     () نظر

قراءگوکه

برای این که بدانید گوکه دارای چه تاریخ کهن وقدمت واهمیتی است کافی است متن زیر را به دقت بخوانیدتا به عظمت وابهّت گوکه پی ببرید.طبق سند تاریخی موجود که نامش در ذیل آمده است گوکه دارای21روستای زیر مجموعه بوده ومرکزشان محسوب می شده است.

گوکه در زمان قدیم مرکز بسیاری از روستاها بوده است که امروزه هر کدام برای خود روستای مستقلی محسوب می شود.در کتاب ولایات دارالمرز گیلان نوشته ی یاسنت .لویی.رابینو ترجمه ی جعفر خمامی زاده مکان هایی که در ذیل به آن ها پرداخته ام جزو گوکه بوده و گوکه مرکز آن ها محسوب می شد.از این بابت باید به گوکه ای بودن خود ببالیم وبدانیم که گوکه قدمت بسیار زیادی دارد.

1-بازارده //مجاور لفمجان وکیاسرا قرار دارد.

2-بازارسرا//گفته می شود در دوره هایی مرکز گوکه بوده است وفعلا بخشی از سفالک است که مجاور شیوا و شالده قرار دارد.وبر روی رودخانه ی کیسومک که از این ناحیه می گذرد پلی از آجر زده اند که خیلی خراب است .مقبره ای به نام امام زاده نصرالله در این قریه وجود داردودر ان شکل سواری که شمشیری بر دست دارد و سرهای بریده ی بیشماری زیر پای اسبش دیده می شود نقاشی شده است.

3-بیجار بنه //به نام کیسم شناخته می شود ودر حقیقت بخشی از راه شاهی بالا است که مجاور گوکه وکیسم قرار دارد .

4-بیدرون//مجاور لشکریان ولفمجان قرار دارد .

5-پشتال/فوشتال هم نامیده می شود و مجاور ÷اشاکی ومالده وکلامه سر دیلمان است.

6-حاجی آباد//بخشی از شیوا است ومجاور شیواو مالده قرار دارد.

7-خلشا//در ساحل راست سفید رود مجاور شالده قرار دارد.

8-دهبنه//مجاور کلشتاجان ولشکریان است.

9-دوداره بن//بخشی از بازار سر گوکه است.

10-روجور//مجاور تموشل وفراءسیاهکل قرار دارد وقسمتی از آن به دیلمان تعلق دارد.

11-سفالک//مجاور بازار سرا ،شیوا وکیاسرا است.

12-سه پردان//مجاور کلشتاجان ومالفجان است.

13-شالده//مجاور کت شستا بندان وخلشا میباشد ودر ساحل راست سفید رود در کنار جاده ی نصرالله آباد به سیاهکل قرار دارد وبه بالا شالده ومیان شالده وپایین شالده تقسیم شده است.

14-شیوا//مجاور مالده وپاشاکی است .خسکینی بخشی از این ناحیه میباشد.

15-کت شستابندان //در ساحل راست سفیدرود مجاور شالده ومرزیان قرار دارد.

16-گوشکجان//در ساحل راست سفید رود مجاور پاشاکی وشیوا است.

17-کیاسرا//مجاور لفمجان ،شالده وسفالک قراردارد.

18-لشکریان //مجاور کلامه سر سیاهکل است .

19-مالده//مجال پشتال ،سفالک،حاجی آباد وپاشاکی است.در این دهکده قرآنی وجود دارد که به خط کوفی است و می گویند بوسیله ی حضرت علی (ع)نوشته شده است .به همین خاطر به آن جا دستخط می گویند.

20-مرزیان// در ساحل راست سفید رود مجاور کیسم وکت شستابندان قرار دارد.

21-ور محله//در ساحل راست سفید رود و مجاور شالده واقع است.

 

گوکه ی امروزی  به علت گستردگی زیا د به چند بخش تقسیم شده است و مردم نیز بنا به عادت یا نزدیکی منزل مسکونی به آنجا رفت وآمد می کنند یا به قولی پاتق آنهاست .و مردم در اوقات بیکاری در آن جا حمع می شوند.یکی از این قسمت ها بالا محله ی گوکه است که یک کارخانه ی برنجکو بی نیز  در آنجا هست.
جاده ی منتهی به بالا محله ی گوکه

(برای دیدن عکس ها در سایز بزرگ روی آن کلیک نمائید)

کارخانه برنج کوبی در بالا محله ی گوکه ودر سمت چپ (چسبیده به تصویر)تعاونی بالا محله دیده می شود.


(برای دیدن عکس ها در سایز بزرگ روی آن کلیک نمائید)


چرای دامها درمزارع بالا محله(مال سرادی)


(برای دیدن عکس ها در سایز بزرگ روی آن کلیک نمائید)

یکی دیگر از قسمت های گوکه میان محله معروف به قاضی محله است. به علت این که در قدیم این جا قاضی وجود داشت که بین مردم حکم می کرد به این نام معروف شده است.
قاضی محله


(برای دیدن عکس ها در سایز بزرگ روی آن کلیک نمائید)

قسمت دیگر گوکه پایین محله است و به علت این که در نزدیکی مسجد قرار داشت به مسجدور معروف گردید.
پایین محله (مسجدور)عکس سمت چپ تعاونی پایین محله و عکس سمت راست خانه ی متولی مسجد را نشان می دهد.


(برای دیدن عکس ها در سایز بزرگ روی آن کلیک نمائید)

قسمتی از گوکه به نوبین مشهور است ولی محل رفت و آمد و پاتقشان مسجد ور است.
نوبین در یک نما


(برای دیدن عکس ها در سایز بزرگ روی آن کلیک نمائید)

چهارراه نصیری در یک نما (به علت اینکه مرحوم سید اسدالله نصیری (یکی از مردان نیک گوکه)در این چهار راه مغازه داشتند این چهار را ه به این نام مشهور گردید.


(برای دیدن عکس ها در سایز بزرگ روی آن کلیک نمائید)

مغازه ی مخروبه ی زنده یاد سید اسدالله نصیری(روحش شاد)


(برای دیدن عکس ها در سایز بزرگ روی آن کلیک نمائید)

کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط عبدالرضا(راشید )نوری 93/10/19:: 4:39 عصر     |     () نظر

مکان ورزشی: 

در کنار مسجدقدیم (مکان مسجد جدید)زمین ورزشی وجود داشت که در آن فوتبال یا والیبال بازی می شدوتقریبا در بعد از ظهرخیلی شلوغ می گشت .بعلاوه اقای حسن احمد پور اولین کلوپ پینگ پونگ را در سال1363در گوکه ایجاد کردند.که خیلی علاقمند داشت و خیلی ها با هم به بازی می پرداختند.

نمایی از اولین کلوپ ورزشی پینگ پونگ در پایین محله گوکه

از راست به چپ:بهمن احمد پور-احسان پورغلام-راشیدنوری-شهرام فلاح کریمی

علاوه بر پینگ پونگ فوتبال گل کوچک ووالیبال نیز در چند نقطه از گوکه بازی می شد که علقهمندان زیادی داشت.

بازی های محلی جالب

بازی های آن روز چیز زیادی نمی خواست . هفت قطعه سنگ کوچک تخت تر و تمیز و توپی کوچک و زرد و بازی گروهی  –الک دولک وقایم باشک ... اینها که جور می شدند بچه های قدیمی محل دور هم جمع می شدند . بساط خنده و شادی هم تا ساعتها پهن می شد . بازی هایی که نسل به نسل منتقل شده بود و با کمترین هزینه بیشترین وقت بچه ها می گرفت .

آن زمان وقتی دخترها و پسرها دور هم جمع می شدند تا با وسایل ابتدایی و کم قیمت تمام هوش و زیرکی  شان را بکار می بردند تا هفت سنگ چیده شده روی هم را با توپ کوچک شان شکار کنند یا با بستن چشم ها و فقط با تیزکردن گوش ها یشان همدیگر را پیدا می کردند لذت کودکی با تمام وجود حس می شد .

 

  قیش بازی......(بازی با کمر بند)

ازجمله بازیهای معروف و سنتی روستا ( قیش بازی بود ) که بسیار مهیج ودر عین حال کمی خطرناک بود . زیر 10 ساله ها کم بازی می کردند فقط به تماشا می نشستند ولی بزرگترها و جوانان محل عاشق این بازی بودند . دایره نسبتا بزرگی که کمربند را روی خط دایره داخلی قرار می دادند و گروه بیرون دایره بایستی طوری کمربندها را بردارند که پای بازیکن داخلی به پاهایشان نخورند . وقتی هم کمربندها شکار می شد صدای جیغ و داد بچه های داخل دایره تا فرسنگ ها شنیده می شد .بعضی ها زرنگی می کردندوپاهایشان کارتن پیچ می کردند تا پاهایشان درد نگیرد.چون طبق قانون بازی ضربه باید ار کمر به پایین زده می شد.

گل یا پوچ

در زمستان که شبها بلند بود مردم در قهوه خانه ها دور هم جمع می شدند وپس از یار کشی گل یا پوچ بازی می کردند که یک بازی هوشی محسوب می شد.

ورزه جنگ

یکی از سرگرمی های مردم محل بعد از درو برنج ورزه جنگ(جنگ گاوهای نر)با هم بود که علاقمندان فراونی هم داشت.

آغوز بازی(گردوبازی)

بارسیدن گردو بازی با گردو گرم گرم بود که در آن بچه ها ضمن تحرک بدنی وپس از بازی گردوها می شکستند ومی خوردندکه بسیار مقوی بود.در زمان قدیم در هر خانه ای حد اقل یک درخت گردوی بسیار بزرگ بود که گردوی خانواده را تامین می کرد.در زمان بارش باران صبح زود از خواب بیدار می شدیم وبه اصطلاح محلی آغوز واموجی (پیدا کردن گردو )می رفتیم.هر کس زودتر به پای درخت گردو می رسیدحس می کرد که انگار در بازی های المپیک اول شده است.

چورچوری

که یک بازی بیشتر دخترانه بود وبا پنج سنگ کوچک بازی می شد.

و اما حالا ...

حالا دیگر این حس خوب کمتر دیده می شود . حالا دیگر کسی از بچه ها حتی اسم این بازیها را هم نشنیده اند و در دنیایی بی هویت کودکی شان دنبال بازی های وارداتی خشن می روند . انگار حالا پدرومادرها هم با چند سال پیش خیلی فرق کرده اند و برای ساکت کردن بچه هایشان نشاندن آنها پای چند فیلم کارتونی یا بازیهای رایانه ای را انتخاب کرده اند . شاید با این باور که در مسیر مدرنیته بودن هستم یعنی می خواهیم پوسته سنتی را بشکافیم و لباس نو به تن کنیم . مدرن شدن حتما چیز خوبی است . هیچکس هم مخالفش نیست اما اگر قرار باشد به بهانه مدرن شدن همه چیزهای خوبمان را از دست بدهیم آنوقت گره در کار می افتد . بازی یعنی به کار انداختن فکر ، یعنی پیداکردن راهی برای برنده شدن در یک رقابت سالم . بازی یعنی یادگار باارزش پیشینیان برای سرگرم بودن و تربیت جسم ، شاید معنی بازی از این تعریف بیشتر باشد اما هرچه هست بازی فرصتی است برای کودک بودن . همان ارزشی که باشتاب در حال فراموش شدن است .

 

 


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط عبدالرضا(راشید )نوری 93/10/19:: 4:36 عصر     |     () نظر

خانه ها در زمان قدیم گالی پوش بودند.مصالح به کار رفته هم از گل و کاه و چوب استفاده می شد.معمولا خانه ها را دو طبقه ی بالا و پایین درست می کردند و قسمت پایین آن را گل های زیادی به نام چینه می گذاشتندکه تا یک متر هم ضخامت داشت وبالای آن اتاق و تالار می ساختند. ممکن بود بعضی یک اتاق و بعضی دو اتاق داشته باشند.در فصل بهار و تابستان به اتاق بالا می رفتند.واز خنکی تالار استفاده می کردندو در فصل پاییزوزمستان به اتاق پایین می آمدندتا از گرمای اتاق استفاده کنند.برای سر بندی چوب ها را با طنابی بافته شده از کاه به نام (ویریس)به هم می بستند.معمولا مردم برای (ویریس رسی)هنگام شب به به خانه ی هم می رفتندودر ویریس رسی به هم کمک می کردند.گالی ها  گاهی اوقات پوسیده می شدو چکه می کرد.در این هنگام افرادی که از ارتفاح نمی ترسیدندودر کارسر کردن خانه مهارت داشتند ،گالی ها(کیفته ها)را عوض می کردند.حسن خانه ها این بود که در تابستان خنک ودر زمستان گرم بودند.علاوه بر آن از روی تالار آدم می توانست اشراف خوبی به دور و اطرافداشته باشد.

چند عکس از خانه های قدیمی تا به قول سهراب سپهری دل تنهایی تان  تازه شود.  

در کلبه ی ما رونق اگر نیست صفا هست.

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش                       باز جوید روزگار وصل خویش

ای کاش زمان نیز دنده عقب داشت.

چه صفایی چه صفایی  خوب من می دانم

یاد باد آن روزگاران یاد باد.

d

           نمونه ای از خانه ی گالی پوش که به همت شهرداری به تازگی ساخته شده است.


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط عبدالرضا(راشید )نوری 93/10/19:: 4:17 عصر     |     () نظر

 

مکان  زیارتی:

مهمترین مکان زیارتی این روستا بقعه ی متبرکه ی آقا سید نصراله می باشد که جدیدا تجدید بنا شده و گلدسته ای روی آن نصب گردیده است.ومردم روستا اعتقاد عجیبی به این امام زاده دارند.

برای دیدن عکس ها در سایز بزرگ روی آن کلیک کنید.

                       ضریح مطهر  آقا سید نصراله

  بقعه

                                نمای بقعه آقا سید نصرالله از بیرون

مساجد گوکه :

گوکه دارای دومسجد است که یکی مسجد جامع است که قدمتی طولانی تر دارد.واکثر مردم به این مسجد رفت و آمد می کنند وبیشتر عزیزان از دست رفته در این مسجد به خاک سپرده می شوند.ودیگری مسجد حضرت مجتبی (ع)در سفالک گوکه است که مابین سال های 50تا 55 در سفالک وتوسط مرحوم غلامحسن یوسفی کدخدای وقت وبا همت اهالی ساخته شده است .چون مسجد جامع گوکه با بالا محله ی گوکه فاصله ی زیادی داشت و رفت وآمد برای مردم دشوار بود این مسجد در نزدیکی بالا محله ساخته شد.

در کنارمقبره ی آقا سید نصرالله  مسجد جامع وجود دارد .که جدیدا به دست عده ای خیر و با کمک اهالی و با زحمت آقای رضا طاهری ساخته  است.که بسیار شیک و مجلل است ودربین مساجد دور و اطراف تقریباتک است.در زمان های نه چندان دور در حیاط این مسجد تعزیه خوانی بر پا می شد و مردم نیز حضوری موثردر این مراسم داشتند.ودر پایان هر کس بنا به توانایی خودش مبلغی به تعزیه خوان ها تقدیم میکردند.وحتی از روستاهای مجاور نیز مردم برای گوش دادن و تماشای تعزیه به این مسجد می آمدند.با فرارسیدن محرم مراسم علم بندی (علم دودی)در این مسجد شروع می شودو در روز بیست و هشتم صفرمراسم علم واچینی برگزار می گردد.در روز عاشورا و28صفر دراین مسجد به تمامی اهالی ومردم دورواطراف غذای نذری می دهند.

در تصاویر زیر هر دو مسجد دیده می شوند.

  مسجد جامع گوکه

اطغام در روز عاشورا ی94


 برگزاری مراسم انس با قرآن مجید در مسجد جامع گوکه

      برگزاری مراسم انس با قرآن مجید در مسجد جامع گوکه    

  

     برگزاری مراسم انس با قرآن مجید در مسجد جامع گوکه                      

مسجد حضرت مجتبی (ع)در سفالک


 

 


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط عبدالرضا(راشید )نوری 93/10/19:: 4:9 عصر     |     () نظر

رواق منظر چشم من آشیانه ی توست          کرم نما و فرود آ که خانه خانه ی توست

 

 

روز های فراوانی از پس یکدگر می آیند

 

و میروند

 قصه آدمهای خوب سرزمین ما

قصه سایه های بید و ترحم بهار

بر رنجهای مردمان پرتلاش

کرت های خشک و بیجار های خسته

از رنج خشکی

و پایکوبی کاپش و ساقه خوار

و دورتر ها

آنقدر دور که وقتی پلک می زنی

زود فراموش می شوند

اینقدر خسته اند که

در مسیر خاطرات من و تو

  به  خوابی عمیق  رفته  اند

دسته های  عزاداری و شب های طولانی

صف اول زنجیر زنان

آنانی که در حسرت تکرار

در زیر خروارها خاک آرمیده اند

 زمان فرصت نداد تا اثری از آنان بماند

گورستان و سرزمین دلتنگی های آنان

برای هیت های عزداری هموار شد

جز آنانی که پول و فکر و ماندن در صحن امامزاده را داشتند

ماندند

و باقی با خاطرات محو شدند

نخواستند بعد از دهها سال

میراث فرهنگی شوند

یادش به خیر

 

در این قسمت به خانواده هایی که در گوکه زندگی می کرده اند اشاره می کنم.اگر چه باید با تاسف گفت که دیگر خیلی از این عزیزان دیگر در میان ما نیستند.برای شادی روح عزیزانی که بار سفر به جهانی دیگر بسته اند فاتخه ای بخوانید.شاید ما هم به زودی یکی از این مسافران باشیم.

 

خانواده های بالا محله و سفالک:

محمد طالب- - شعبان رحیمی - حاتم رحیمی – استا علی جمشیدی - سید میرآقاحسنی – میر نظام میرمروت– سید محمد تقی میرمروت – سید حسین حسنی – سید علی اصغر حسنی -حیدر رحمت خواه- صفررحمت خواه- حسن رحمت خواه-   صفر علی طالب –حسن یعقوبی – غلام رضا یعقوبی –حاج رضا یعقوبی -عینعلی آمای- غلامحسن یوسفی - محمد یوسفی- یوسف   علی یوسفی- مسیب اسماعیل نزاد - قنبر علی زاده - میرزا حسن علی پور-– نصرت میرزایی- فتح الله   نصرالله زاده- رمضانعلی نصرالله زاده- محمد ابراهیم حیدری –-علیجان رضایی-میرزاحسن آخنی(آخوندی)- - - - حسین رضایی – عزیزنعمتی - نصرالله نعمتی –حسن نعمتی –خان خانی پور احمدی- سهراب پسندیده- تقی راسخ- عباس راسخ- حسین ملکی – محمد ملکی- آداش عمویی – علی اصغرعمویی -غلام ملکی- محمد علی ملکی- صادق ملکی- صفر ملکی - کبل آقایی ملکی- اسماعیل ملکی- کریم ملکی- غلامحسین اجاقی- شعبان اجاقی- آقاجان رضا زاده- استامحمد ولی جمشیدی- یوسف ملکی-عزیزعلی نژاد- قربان جان تیبا- حسن تیبا- محمد علی اسماعیل نژاد- عزت اله جعفری -میرزا حسین بوستار-عزیزالله پور جمال – نوروزعلی پور جمال- رضا پور جمال- احمد جمالی- میرزا علی علی نژاد-  امیر عمویی – عزت ذ ینی – علیجان زائر- غلامحسین زائر- سید احمد حسینی –رمضان حسینی – احمد یوسفی – قربان جان ملکی (تیبا)-غلام ملکی – حسین حقدوست – حسن حقدوست -نعمت الله آلاوه- حسین آلاوه- قاسم آلاوه- قنبربسا وند- قربان جمالی – غلامحسین بساوند- رفیع رجب خواه – حجت جمشیدی – قنبر جمشیدی – رسول رجب خواه - قاسم نیک فطرت- نقی جمالی –رمضان پوربابا- غلامحسین اقدم- محمد جان رنگیندن - حسین فرهمند- میرزا یحیا یحیایی-حسن فرهمند-  عزت الله خان رسولی – هوشنگ رسولی-جواد رسولی- نصرت رسولی-  محمد آقا فرهمند- عینعلی فرهمند- علی اکبرفرهمند- سید اسماعیل نصیری- سید اسدالله نصیری- سید ابوطالب نصیری-غلام جعفری –قاسم جعفری- -علی رضا فرهمند -ذبیح اله جعفری-          

خانواده های قاضی محله:

غلامحسن حسینی – فرامرز حسینی– سید مظفرنصیری- محمد جان نوری- عباس نوری-صمد حسینی -ابراهیم حسینی -فاضل حسینی -عزت الله کریمی-عین اله نوری-بختیار نوری- یداله نوری-احمد اصغری-حاجی گل رجب پور-حسین اسماعیلی-علی اکبر شکیبایی-محمد حسینی-حاجی رضا حسینی -فیض اله کریمی-غلامعلی رجب پور-حسن رجب پور-جعفر رجب پور-غلامرضا نوری-وهاب پورغلام - میرزا بابا پورغلام- حسن پور غلام-عطا پورغلام-محمد پورغلام-احمد پورغلام-منصورپورغلام-بالا باقری-رمضان باقری-ایرج نیکسیرت-قاسم یوسفی-صفر  خنده رو-اسماعیل پورغلام-محمود پورغلام-  نوروز پورغلام- علیجان کمالی-  گل آقا صادقی-ابراهیم احمدی--مشت علی اکبر فرهمند- عینعلی فرهمند-

خانواده های پایین محله:

  امیر خان احمدی- ناصر احمدی- قلی پور احمدی-حسین یزدانی-ولی یزدانی- استا اسماعیل حیدری- گل آقا عباسی- خانعلی اسفند یاری- عزت الله طاهری- یوسف رکابی- رمضانعلی رکابی- گدا علی رکابی-خسرو کمالی-غلامحسن  قاسمی- رضا قندی- غلام حسین طاهری - شیخ رمضانعلی شیخی-هادی احمد پور-داریوش زینعلی-حسین نوایی-قربان محمودی-نوروز محمودی-حسین یزدانی-ولی یزدانی-احمد علی علی نیا-احمد علی نیا-رضا طاهری-جمشید طاهری -کاظم اسفندیاری -محموداسفندیاری-حسن شیخی-گل آقا علی نیا-بهروز علی نیا--جعفر امامی -علی رضا امامی-یوسف یوسفی-محمود یوسفی-قاسم یوسفی-ابوالحسن نجفی-علی رفوسه-رمضان طاهری-حسین نوایی-مرحوم خوشحال

خانواده های نوبین:

محمد صالح -محمد تقی صالح - حاج گل احمد نژاد- حاج قربان احمد نژاد-سالار صالح-ایرج صالح-محمد سرمست-حسن سرمست-ابراهیم گلی-مجید گلی -بهروز گلی-راشید فلاح-غلامرضا حیدری-جعفر اسفندیاری-حسن خرسند-خسرو صفری -حجت الله ابراهیمی-شعبانعلی صفری-محمد علی صفری-احمد صالح-سیاوش صالح-خانعلی اسدی-میرزا صفری

 


 


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط عبدالرضا(راشید )نوری 93/10/10:: 12:48 عصر     |     () نظر